نمایش نتایج: از 1 به 2 از 2

موضوع: استاد ابوالقاسم قلمسیاه معلم و محقق بزرگ فیزیک ایران

  1. #1
    Administrator
    تاریخ عضویت
    Mar 2014
    نوشته ها
    185

    Smile استاد ابوالقاسم قلمسیاه معلم و محقق بزرگ فیزیک ایران

    اگاهی و شناخت از تجربه های زندگی بزرگان و چهره های موفق جامعه ، برای همه بسیار مفید و ثمربخش است ؛ انسانهای بزرگ یکه سالهای شیرین نوجوانی ، جوانی وب ه عبارتی همه ایام زندگی خود را صرف تلاش و کوشش ، مطالعه و تحقیق و تعلیم و تربیت جامعه کرده اند ؛ انسانهای پاک و مخلصی که همه سختیها و دشواریهای این راه را با عشق به اهداف خوب و مقدسشان به جان خریده اند این عزیزان به تمام معنی آیینه بیداری و آگاهی و پند و عبرتند؛ همچنین برای تک تک افراد جامعه ، الگو و سرمشقند.
    رشد جوان به منظور ارائه الگوهای مناسب به جوانان عزیز و همچنین تقدیر و تشکر از چهره های موفق علمی جامعه ، چند مصاحبه با بعضی از بزرگان کشور انجام داده است که در هر شماره نسبت به چاپ یکی از آنها اقدام می شود .
    آنچه در پی می آید ، متن گفتگو با استاد دکتر ابوالقاسم قلمسیاه ، معلم ، محقق و نویسنده بزرگ کشورمان در رشته فیزیک ست . نام این استاد گرامی با جامعه علمی و بویژه دانش آموزان دوره متوسطه که از دستاوردهای علمی او بهره مندند ، بسیار آشناست.
    امید است که تجارب گرانقدر و ارزشمند زندگی استاد ، راهنمای زندگی جامعه و بویژه دانش آموزان قرار گیرد، ان شاء الله.
    رشد جوان : استاد ! لطفا بفرمایید که در چه سالی و در کجا متولد شده اید و از نظر خانوادگی چه ویژگیهایی داشته اید ؟
    استاد قلمسیاه : من ، دوم اسفند سال 1299 ، در کرمان متولد شدم ، پدر ومادرم سواد کافی نداشتند و آنچه فرا گرفته ام ، حاصل دوران تحصیلم در مکتبخانه ، دبستان ، دبیرستان ، دانشسرا و دانشگاه ، به اضافه مطالعات شخصی خودم است . من همیشه به مطالعه خیلی علاقه داشته ام .
    خانواده ما ، خانواده ای مذهبی بود . پدر و مادرم یزدی بودند ، اما در کرمان زندگی می کردند . پدرم توان اقتصادی بالایی نداشت و به قول امروزیها ، مستضعف بود. مادرم خانه دار بود و یک زندگی ساده و معمولی داشتیم . ما چهار برادر بودیم که اکنون یکی از آنها فوت کرده است .
    رشد جوان : خانه شما در کدام محله کرمان بود؟
    استاد قلمسیاه:در «چوپان محله » یعنی تقریبا درغرب کرمان و تا حدودی خارج از شهر .
    رشد جوان : از چه سنی شروع به تحصیل علم کردید؟
    استاد قلمسیاه: از پنج سالگی به مکتبخانه رفتم و در هفت سالگی وارد دبستان شدم. حرف هفتاد سال پیش است.
    رشد جوان : در مکتبخانه چه چیزهایی یاد می دادند؟
    استاد قلمسیاه : بیشتر قرآن و گلستان سعدی می خواندیم . اسم سرپرست مکتبخانه یادم نمانده است ؛ ولی یادم هست که مرد مستی بود و فکر می کنم معمم بود.
    رشد جوان : در دوره ابتدایی چه درسهایی می خواندید؟
    استاد قلمسیاه:در دبستان ، به ما خیلی چیزها یاد می دادند . سطح کار بالا بود ، حساب ، هندسه ، قرآن ، عربی ، فارسی ، دستور زبان فارسی ، دستور زبان فارسی ، علم الاشیاء ، دیکته ، خط و کتاب شرعیات را به حد کافی می خواندیم. مدیر دبستان مرد سختگیری بود هر کس دیر به مدرسه می آمد ، او را تنبیه سختی می کرد . من هم یک بار تنبیه شدم در کلاس اول معلم خوبی به نام ملافرج الله داشتیم . خدا رحمتش کند . خط زیبایی داشت . او روی ورقهای بزرگ با خط درشت شعر می نوشت و دور تا دور کلاس می چسباند. از بچه ها هم می خواست که آنها را یاد بگیرند. من چون درمکتبخانه قرآن و گلستان خوانده بودم ، می توانستم آنها را بخوانم. به همین دلیل مرا بالای کرسی می فرستاد تا شعرها را بخوانم و بچه ها تکرار کنند.
    در دوره ابتدایی یک معلم ادبیات هم به نام آقای آموزگار داشتیم . خدا بیامرزدش ! مرد بزرگ و شریفی بود .او خیلی مرا تشویق می کرد و تشیویقهایش در زندگیم به قدری موثر بود که باعث پیشرفتم می شد.
    رشد جوان : دوران ابتدایی را در چند سالگی به پایان رسانیدند؟
    استاد قلمسیاه : در 13 سالگی تصدیق (کارنامه) ششم ابتدایی را گرفتم و وارد دبیرستان شدم . دبیرستان ما هم متصل به همان دبستان بود.
    رشد جوان : وضعیت تحصیلی شما در دوره متوسطه چطور بود؟
    استاد قلمسیاه: من شاگرد متوسط خوبی بودم و نمره هایم همیشه خوب می شد.همین موضوع باعث شد که دبیران دبیرستان مرا تشویق کنند که بعد از اتمام دوره اول متوسطه (سوم دبیرستان) به دانشسرای مقدماتی بروم.
    رشد جوان : معلمان شما در دوره دبیرستان چه کسانی بودند؟
    استاد قلمسیاه:مهندس امیر رضا که فارغ التحصیل هند بود ، به ما فیزیک درس می داد . آقای ابوالفضل همایی دبیر ادبیاتمانب ود . آقای سید محمد هاشمی تاریخ درس می داد . آقای گرگانی دبیر زبان فرانسه بود . آقای کیخسرو و کشاورز هم دبیر شیمی بود . دبیر ادبیاتمان یعنی آقای ابوالفضل همایی خیلی خوب بود . البته همه معلمها خوب بودند؛ ولی ایشان از همه بهتر بود . او برادر همین استاد همایی معروف بود. انشای من خوب بود و گاهی هم شعر می گفتم . یک روز آقای همایی گفت : «انشاء بخوان!»
    شروع کردم به خواندن و رسیدم به شعری که خودم گفته بودم . آن شعر این بود:
    جهان ای برادر نماند به کس نکو کن که ماند تو رانام بس
    آقای همایی یک مرتبه گفت : «احسنت! احسنت ! از این جا تا شیراز هزار کیلومتر است ؛ اما سعدی این جا پیش ماست . »
    دو خاطره تلخ و شیرن
    رشد جوان : چه خاطراتی از دوره دبیرستان دارید؟
    استاد قلمسیاه : الان دو خاطره از دوره دبیرستان به یادم هست که یکی از آنها تلخ و دیگری شیرین است . خاطره اول مربوط به یک حادثه ناگوار می شود که در حیاط دبیرستان شاهد آن بودم.
    آن موقع کلاس اول دبیرستان بودم . نزدیک دبیرستان یک ساختمان نظامی بود که چاه فاضلاب آن زیر زمین ورزش دبیرستانمان بود . یک روز که بازی می کردیم ، یکمرتبه در یک نقطه زمین ، یک یاز دوستان ما غیب شد. اسم او بهشتی بود . جلو رفتیم و دیدیم چاه ریزش کرده و دوست ما در چاه فرو رفته است. مسوولان دبیرستان آمدند و چاه را خالی کردند ، ولی دوست ما مرده بود . این خاطره تلخ بعد از 62 سال هنوز در ذهن من مانده است .
    خاطره بعدی مربوط به کلاس دوم دبیرستان است. فیزیک داشتیم و موضوع درس ، «فشار هوا » بود. موضوع این بود که اگر در بادکنکی مقدار کمی هوا باشد و رد یک محل خالی از هوا قرارگیرد متورم می شود . دبیر فیزیک ما مهندس امین رضا سریک بادکنک را بست و آن را زیر سرپوش شیشه ای قرار داد . بعد هوای زیر سرپوش را خالی کرد؛ ولی هر چه منتظر شد ، بادکنک متورم نشد . بادکنک را از زیر سرپوش بیرون کشید و گفت : «شاید بادکنک پاره است».
    ولی بادکنک پاره نبود. مهندس آزمایش را تکرار کرد؛ اما باز هم بادکنک متورم نشد . دانش آموزان و آقای دبیر همه متحیر بودند که چرا بادکنک باد نمی شود . در این موقع به ذهن من رسید که باید مقدار کمی هوا در بادکنک باشد تا بادکنک متورم شود. این موضوع را به دبیر گفتم . مهندس امین رضا بادکنک را بیرون آورد ، مقدار کمی هوا داخل بادکنک کرد ، آن را زیر سرپوش قرار داد و مجددا هوای زیر سرپوش را تخلیه کرد. این بار بادکنک متورم شد و همه خوشحال شدیم.
    *من شاگرد متوسط خوبی بودم . همین موضوع باعث شد که دبیران دبیرستان مرا تشویق کنند که بعد از اتمام دوره اول متوسطه (سوم دبیرستان) به دانشسرای مقدماتی بروم.
    *در دبیرستان ، بازیهای ما بیشتر فوتبال و والیبال بود . در آن زمان ، بستکتبال نبود.
    رشد جوان : در دوران کودکی و نوجوانی چه نوع بازیهایی داشتید؟
    استاد قلمسیاه : در دبیرستان ، بازیهای ما بیشتر فوتبال و والیبال بود. آن زمان ، بسکتبال نبود . کوچکتر که بودیم «گرگم به هوا » «ال و دولک » و «عمو زنجیر باف » بازی می کردیم .
    رشد جوان : در چه سالی از دانشسرای عالی تهران فارغ التحصیل شدید؟
    استاد قلمسیاه: من در سال 1322 در رشته فیزیک و شیمی از دانشسرای عالی تهران فارغ التحصیل شدم . در آن موقع ، رشته فیزیک نبود ؛ بلکه فیزیک و شیمی با هم بود . در مدرک تحصیلی هم که به من دادند ، نوشته است : «لیسانس فیزیک و شیمی».
    رشد جوان : در دوران تحصیل ، از دوره ابتدایی تا اخذ مدرک لیسانس ، هیچ وقفه تحصیلی نداشتید؟
    استاد قلمسیاه: نخیر !همیشه هم با موفقیت قبول می شدم . شاگرد متوسط خوبی بودم . در دوره تحصیل علاوه بر این که به دروس علمی خیلی علاقه داشتم ، در بخش ادبیات هم قوی بودم . گاهی شعر هم می گفتم . اگر من رشته ادبی را به جای رشته علمی انتخاب می کردم ، الان شاید یکی از اشخاص بسیار معروف و بنام این مملکت بودم . حتما می دانید که این قدر که ادبیات خریدار دارد ، علم خریدار ندارد . به همین دلیل هم ما در گوشه و کنار فقط با معلمان ، دانش آموزان و دانشجویان سروکار داریم.
    *در دوره تحصیل علاوه بر این که به دروس علمی خیلی علاقه داشتم ، در بخش ادبیات هم قوی بودم . گاهی شعر هم می گفتم.
    *من در سال 1322 در رشته فیزیک و شیمی از دانشسرای عالی تهران فارغ التحصیل شدم . در آن موقع، رشته فیزیک نبود ، بلکه فیزیک و شیمی با هم بود.
    ماجرای یک خواب وحشتناک
    رشد جوان :چه خاطره ای از دوران تحصیل در تهران به یاد دارید؟
    استاد قلمسیاه: یک حادثه تلخ و بسیار ناگوار در سال 1319 برای من رخ داد. یک شب خوابی دیدم که مرا به وحشت انداخت. گاهی انسان خوابهایی می بیند که ماجراهای آن بسیار عجیب است، یعنی وقایع آن یا رخ داده است و یا در آینده اتفاق می افتد . من در طول عمر خویش چندین خواب شگفت انگیز دیده ام که این نیز یکی از آنهاست.
    یک شب خواب دیدم که هواپیمایی دارد پرواز می کند و برادرم هم دم آن را گرفته است . هواپیما پس از پیمودن مسافتی بتدریج محو شد. از خواب که یبدار شدم ، خیلی ناراحت بودم. احساس کردم برای برادرم اتفاقی افتاده است. در آن زمان ، برادرم در آموزشگاه نیروی هوایی مشغول تحصیل بود . آموزشگاه خارج از شهر بود . صبح پنجشنبه بود و من درس نداشتم . پس ، لباسم را پوشیدم و به آنجا رفتم . آن زمان تازه می خواستند خیابان 17 شهریور(حدفاصل امام حسین و میدان شهداء) را بسازند. هنوز بخشی از آن خاکی بود . بالاخره خودم را به آموزشگاه نیروی هوایی رساندم و سراغ برادرم را گرفتم . ابتدا از من پرسیدند : «شما چه نسبتی با ایشان دارید؟»
    گفتم : «برادش هستم . دیشب خوابی دیده ام و نگرانش شده ام»
    آنها چند بار مرا سردواندند . ولی بالاخره با اصرار زیاد من ، اصل موضوع را گفتند. برادرم ذات الریه گرفته و مرده بود. من بسیار ناراحت و متاثرشدم. مدتها مرگ برادرم از پدر و مادر پنهان کردم؛ چون می دانستم که این خبر برای آنها غیر قابل تحمل است و بشدت ناراحت و متاثرشان می کند . مدتها دو نامه برای خانواده ام می نوشتم ؛ یکی به نام خودم و دیگری به نام برادرمکه فوت کرده بود ؛ با این کار می خواستم پدر و مادرم متوجه مرگ برادرم نشوند. یک نامه را با دست راست و یک نامه را با دست چپ می نوشتم تا خط نامه ها شبیه هم نباشند ؛ اما آنها کم کم از طریق افراد دیگر متوجه شدند؛ ولی چون برای مدت زیادی او را ندیده بودند، تاثیر خبر مرگ وی کمتر شد.
    رشد جوان : اساتید دانشسرای عالی در دوره کارشناسی (لیسانس) چه کسانی بودند؟
    استاد قلمسیاه: آقایان : دکتر محمود حسابی ، دکتر کمال الدین جناب ، دکتر علی اصغر آزاد ، دکتر خمسوی ، دکتر اسماعیل بیگی و دکتر محمد باقر محمودیان اساتید دروس فیزیک بودند . آقایان : دکتر اسدالله آل بویه ، دکتر غفاری و دکتر وصال ، ریاضیات تدریس می کردند. آقایان: دکتر شیخ ، دکتر پریمن ، دکتر توسلی ، دکتر رادفر و دکتر تقوی اساتید ما در دروس شیمی بودند . در آن زمان ، رئیس دانشسرای عالی دکتر صدیق اعلم و معاون آن دکتر عبدالله شیبانی بود.
    آغاز فعالیتهای آموزشی استاد
    رشد جوان: بعد از اخذ مدرک لیسانس به چه کاری مشغول شدید؟
    استاد قلمسیاه: پس از این که از دانشسرای عالی فارغ التحصیل شدم ، چون تعهد دبیری داشتم ، باید دبیر می شدم. همه دانشجویان دانشسرای عالی تعهد دبیری داشتند. در آن جا 80 نفر از دانشجویان زبده مملکت که همه شاگرد اول بودند ، جمع شده بودند تا برای دبیری تربیت شوند. یزدیهای مقیم تهران چون می دانستند که یزدی هستم ، سعی می کردند من را جذب یزد کنند و آن جا مشغول تدریس شوم . در نتیجه ، من به شهرستان یزد رفتم و در دبیرستان ایرانشهر مشغول تدریس شدم. تا سال 1335 ، یعنی مدت سیزده سال هم در آن جا تدریس کردم.
    رشد جوان : در چه سالی به خدمت سربازی رفتید؟
    استاد قلمسیاه: من به خدمت سربازی نرفته ام ؛ چون از انجام دوره نظام وظیفه معاف شدم . در آغاز فعالیت آموزشی ، وزارت معارف یک سال برایم معافیت تحصیلی گرفت؛ اما چون در همان سال اول که به یزد رفتم، ازدواج کردم ، همیشه نگران خدمت سربازی بودم . فکر می کردم که در آینده با داشتن زن و بچه چگونه به خدمت سربازی بروم ! سال بعد اداره نظام وظیفه اعلام کرد: «متولدین سال 1299 و ... از خدمت سربازی معافند».
    در نتیجه ، من هم که متولد این سالها بودم ، از انجام دوره نظام وظیفه بطور کلی معاف شدم.
    رشد جوان : چه طور شد که در همان دو سه ماه اولی که به یزد رفته بودید، ازدواج کردید؟
    استاد قلمسیاه: همسر من عموزاده بنده است . وقتی که به یزد رفتم(سال 1322) ، در همان ابتدا فامیل و نزدیکان شرایط را طوری فراهم کردند که بالاخره ما با هم ازدواج کردیم و اولین فرزندمان در سال 1323 متولد شد.
    رشد جوان : از سال 1335 به بعد چه کردید؟
    استاد قلمسیاه : در سال 1335 ،تقاضای انتقال از یزد به تهران دادم ، یک هفته بعد ، برای این که بدانم با تقاضای انتقالم موافقت شده است یا نه ، به وزارت معارف ـ در آن زمان در خیابان اکباتان بودـ رفتم ، نزدیک ظهر بود و وزارتخانه داشت تعطیل می شد . وراد که شدم ، آقای مصطفی زمانی را دیدم ـ فکر می کنم در آن زمان ، رییس تعلیمات متوسطه تهران بود ـ از او درباره جواب تقاضای انتقالم به تهران سوال کردم . پرسید : «اسم شما چیست ؟ ».
    خودم را معرفی کردم . گفت : « با انتقال شما موافقت شده است؛ ولی اگر مسوولان یزد بدانند ، مخالفت می کنند . شما بروید یزد و خودتان را آماده کنید . ما شما را تلگرافی می خواهیم ».
    یک هفته بعد مرا خواستند . به تهران آمدم و در دبیرستان 15 بهمن ، واقع در دروازه شمیران مشغول تدریس شدم. رییس این دبیرستان آقای مختار تبریزی بود . او یکی از همکلاسیهای قدیمم بود . در آن زمان ، 22 ساعت در دبیرستان 15 بهمن و 8 ساعت در دبیرستان انوشیروان تدریس می کردم . در تهران ، زندگی را تقریبا از صفر شروع کردم . برای این که ما در تهران هیچ کس را نداشتیم . خانه ای در خیابان ری ، کوچه آبشار اجاره کرده بودم . اوائل بهمن ماه همان سال اول بود که رییس و معاون دبیرستان ابن سینا(آقایان چمنی و افشار) به دبیرستان ما آمدند و گفتند : «ما تازه فهمیده ایم که چه کسی را از دست داده ایم . وقتی که در کمیسیون انتخاب معلم صحبت از شما شد ، ما به حساب این که شما معلم خط هستید ، بی تفاوت گذشتیم . ولی حالا فهمیده ایم که چه اشتباهی کرده ایم . حال هم دانش آموزان ما را مجبور کرده اند که بیاییم و شما را ببریم.»
    گفتم :« تمام ساعتهای من پر است.»گفتند:«شبها 4 ساعت تدریس کنم.
    رشد جوان : چرا دانش آموزان مدارس دیگر می خواستند که شما برای آنها تدریس کنید . رمز موفقیت شما در چه چیز بود؟
    استاد قلمسیاه: هر معلمی که موضوع درس خود را خوب بفهمد، به آن علاقه مند باشد و بتواند مطالب درسی را به دانش آموزان خوب منتقل نماید، شاگردان از او استقبال می کنند.
    رشد جوان : چطور شد که بعد از اخذ مدرک لیسانس و انجام فعالیتهای آموزشی مجددا ادامه تحصیل دادید؟
    استاد قلمسیاه: دو سال بود که از انتقال من به تهران می گذشت. یک روز آقای دکتر علی اصغر آزاد، رییس مرکز اتمی دانشگاه تهران نامه ای به من نوشت و از من خواست تا به دانشگاه تهران بروم . شانزده سال بود که همدیگر را ندیده بودیم . به دانشگاه تهران رفتم و ایشان را دیدم. دکتر آزاد پس از حال و احوالپرسی گفت : «دولت فرانسه برای تربیت نیروی انسانی مرکز اتمی دانشگاه تهران ، یازده بورس در اختیار ما گذاشته است . نه نفر از دانشگاه تهران انتخاب شده اند . یک نفر هم آقای شهرتاش از دانشجویان فوق لیسانس است . می خواهیم از وزارت معارف هم یک نفر انتخاب کنیم. این بورسها دو ساله ، یکساله و شش ماهه است. شما هر کدام را می خواهید انتخاب کنید.»
    گفتم : «اجازه بدهید فکر کنم ؛ چون مسوولیتها و تعهدات زیادی دارم.»
    بر اثر همین مسوولیتهایی که داشتم ، دیگر مراجعه نکردم . دو ماه بعد ، دوباره پیغام فرستادند که « حق شما محفوظ مانده است. چه می کنید؟»
    مراجعه کردم و پذیرفتم که اعزام شوم . در آن زمان ، فرزند چهارمم می خواست متولد شود و ترک خانواده برایم سخت بود . به همین دلیل بورس شش ماهه را انتخاب کردم . فکر می کردم که شش ماه مدت زیادی نیست و زود برمیگردم . در نتیجه در سال 1339 عازم فرانسه شدم . البته ، قصه سفر به پاریس خیلی طولانی است ؛ ولی خلاصه عرض کنم که به سبب تحقیقات وسیعی که در آن جا کردم و آنها خوششان آمد، تا اخذ مدرک دکترای فیزیک ، یعنی مدت سه سال ماندم.
    رشد جوان : در چه سالی به ایران برگشتید؟
    استاد قلمسیاه: در سال 1342 به ایران برگشتم . مرکز اتمی فرانسه اجازه نمی داد که به ایران برگردم. آنها حقوق بسیار بالایی پیشنهاد کرده بودند، تا در فرانسه بمانم ؛ اما گفتم : « من ایرانی هستم و باید به کشور خودم برگردم».
    رییس آزمایشگاهی که در آن جا کار می کردم ، گفت : شما ناسیونالیست هستید».
    گفتم : من مدیون و بهدکار کشورم هستم . آنها برای من شرایط و امکانات فراهم کرده اند تا به این جا بیایم و ادامه تحصیل دهم و الان تحصیلات من تمام شده است وباید به کشورم برگردم .»
    رشد جوان : بعد از بازگشت به ایران ، فعالیتهای خود را درچه زمینه ای ادامه دادید؟
    استاد قلمسیاه : من چون عضو وزارت آموزش و پرورش بودم ، بعد از بازگشت باید به وزارت آموزش و پرورش می رفتم ولی آقای مصطفی زمانی با انتقال من به دانشگاه تهران موافقت کرد. در نتیجه ، به مرکز اتمی دانشگاه تهران آمدم و به عنوان عضو پژوهشی این مرکز مشغول کار شدم . یک سال قبل از جدا شدن مرکز اتمی از دانشگاه تهران و تشکیل سازمان اتمی ایران ، به پیشنهاد دانشکده علوم دانشگاه تهران به عضویت آموزشی این دانشگاه درآمدم و تا سال 1364 که بازنشسته شدم ، در دانشگاه تهران ماندم.
    رشد جوان : از سال 1364 تا کنون ، به انجام چه کارهایی مشغول هستید؟
    استاد قلمسیاه : پس از بازنشستگی ، دوباره در سازمان انرژی اتمی ایران به عنوان مشاور آموزشی مشغول به کار شدم که این همکاری هنوز هم ادامه دارد . در حال حاضر علاوه بر همکاری با سازمان انرژی اتمی ایران ، با بنیاد بزرگ دانشنامه فارسی ایران و مرکز تحقیقاتی و پژوهشی برنامه ریزیهای کتابهای درسی وزارت آموزش و پرورش نیز همکاری دارم.
    رشد جوان : بطور کلی ، فعالیتهای شما در چه زمینه هایی خلاصه می شود؟
    استاد قلمسیاه: از سال 1322 که از دانشسرای عالی فارغ التحصیل شدم ، تا کنون در سه زمینه آموزش، پژوهش و تهیه و تدوین کتابهای علمی فعالیت داشته ام . در زمینه آموزش تا حدودی توضیح دادم . در بخش پژوهش نیز تعدادی از دانشجویان فوق لیسانس کشور را به تحقیق و پژوهش در زمینه مجهولاتی که کشور ما به آنها رو به رو بوده است، تشویق کرده ام . همچنین با همکاری 10 دانشجوی فوق لیسانس در زمینه تخصص خودم ، یعنی کروماتوگرافی گازهای موجود در هوا کار کرده ام . بخش سوم فعالیتهای من در تالیف و ترجمه کتابهای علمی خلاصه می شود که یا به وسیله خودم و یا با همکاری وزارت آموزش و پرورش ، دانشگاه تهران ، سازمان انرژی اتمی و بنیاد دانشنامه بزرگ فارسی به چاپ رسیده اند.
    *مرکز اتمی فرانسه اجازه نمی داد که به ایران برگردم . آنها حقوق بسیار بالایی پیشنهاد کرده بودند ، تا در فرانسه بمانم ؛ اما گفتم : «من ایرانی هستم و باید به کشور خودم برگردم.»
    *من به مدت سه سال در فرانسه بودم و موفق به اخذ دکترای فیزیک شدم.
    رشد جوان : چه کتابهایی تا کنون تالیف و ترجمه کرده اید ؟
    استاد قلمسیاه: زندگینامه علمی دانشوران ، مکانیک برکلی ، فرهنگ علم ، فرهنگ اندیشه نو ، مبانی راکتورهای هسته ای ، اندازه گیری رادیواکتیویته طبیعی هوای تهران ، حفاظت رادیولوژیکی محیط زیست ، فیزیک سال اول مرکز تربیت معلم ، فیزیک دوره های نظری (6جلد) مکانیک سال چهارم ریاضی ـ فیزیک و تعدادی از مقالات درسی برای دوره های کارشناسی و کارشناسی ارشد.
    رشد جوان: استاد ! شما در دوران نوجوانی و جوانی ، یعنی همان سالهایی که به دبیرستان می رفتید ، اهل اذیت کردن معلمها هم بودید؟
    استاد قلمسیاه: خودستایی نشود ، من هیچ وقت اهل اذیت کردن نبودم . به همه معلمها واقعا احترام می گذاشتم . آنها هم واقعا برای من دل می سوزاندند . من سعی می کردم درسها را خوب بفهمم و یاد بگیرم . به همین دلیل بیشتر اوقاتم را صرف درس خواندن می کردم.
    یادم است که تنها یک بار متعرض یکی از معلمها شدم . در کلاس اول دبیرستان بودم . یک معلم ادبیات داشتیم که فقط به یکی از دانش آموزان می گفت که درس بخواند و با بقیه کاری نداشت ـ نمی دانم با آن دانش آموز چه نسبتی داشت ـ یک روز که معلم مجددا به آن دانش آموز گفت : «بخوان ! » من اعتراض کردم . او به من گفت : « حالا شما بخوانید».
    آن روز من خواندم ، ولی همان یک بار بود ؛ چون روزهای بعد باز به همان دانش آموز گفت : «بخوان!».
    سرانجام نتوانستم حریف آن معلم بشوم؛ با وجودی که به درس فارسی خیلی علاقه داشتم و حتی کتاب فارسی را با خط خود رونویسی و نقاشی کرده بودم.
    رشد جوان : در دوران نوجوانی ، تعطیلات تابستان را چگونه گذراندید؟
    استاد قلمسیاه: در دوره اول متوسطه ـ مخصوصا در کلاسهای هفتم و هشتم سابق (بعد از دوره ابتدایی که شش سال بود) ـ تابستان در حجره تاجری که با پدرم آشنا بود ، در جمع آوری اقساط از خریداران کالا به او کمک می کردم. در سال نهم به چند دانش آموز که می خواستند در تابستان دو کلاس را در یک سال بخوانند ، دروس علمی مانند فیزیک، شیمی، ریاضی و حتی دروس ادبی تدریس می کردم. درتابستان 1318 ، که از دانشسرای مقدماتی کرمان فارغ التحصیل شدم ، به دستور مرحوم مایل تویسرکانی ، ریسس فرهنگ استان کرمان که شخصیتی ادیب و فاضل بود، اصطلاحات محلی استان کرمان را به ترتیب حروف الفبا به صورت فرهنگ اصطلاحات و لغات محلی مرتب کردم و تلفظ آنها را به لاتین مقابلشان نوشتم .
    این اصطلاحات را روسا و نمایندگان فرهنگ توابع جمع آوری کرده بودند . مرحوم مایل در همان سال به جای دیگر منتقل شد و لغات جمع آوری شده را هم با خود برد . در دوره دانشگاه ، تابستانها را (به جز تابستان سال آخر؛یعنی تابستان 1322 که درتهران بودم و در شرکتی کار می کردم) به ترجمه متن کتابهای درسی از زبان فرانسه به فارسی ، می پرداختم.
    رشد جوان : به نظر شما ، درس خواندن حالا راحت تر شده است ، یا در سابق راحت تر بود؟
    استاد قلمسیاه: از جهت امکاناتی که اکنون در دسترس دانش آموزان و دانشجویان است ، مثل کتاب ، وسایل سمعی و بصری و کتابخانه های بسیار و غیره ، امروز درس خواندن راحت تر است. ولی به علل متعدیی ، انگیزه درس خواندن در اغلب جوانان امروز ما نسبت به دوران قدیم کمتر شده است.
    رشد جوان: می گویند : «فیزیک درس مشکلی است ! » نظر شما چیست ؟
    استاد قلمسیاه : فیزیک و ریاضی را علوم دقیق نهاده اند و درک کاربرد آنها مستلزم تفکر و تعمق است. قوانین فیزیکی و مفاهیم نظری (تئوری ) آنها ، ویژگی خاصی دارند که با نتایج مستقیمی که از مشاهدات تجربی به دست می آیند، متفاوتند. گرچه معمولا می توان قانونها را به صورت فشرده ای بیان کرد ، ولی عمل آنها گاهی تجزیه و تحلیل ریاضی و محاسبه طولانی لازم دارد . البته از قوانین اساسی فیزیکی سیمای دیگری نیز وجود دارد؛ از جمله : قوانین فیزیکی که ما به درک مفاهیم آنها نائل شده ایم ، زیبایی و سادگی جالبی دارند . کیفیت زیبایی قوانین فیزیکی که تا کنون کشف شده اند ، روشن می سازد که ما هنوز در انتظار قوانین ناشناخته ای هستیم . بدیهی است ، یک نظریه (تئوری) را در صورتی جالب می نامیم که به سبب زیبایی و سادگی خود ، در میان تعداد زیادی از تئوریهای تصوری شاخص باشد؛ که چنین تئوریهایی در فیزیک انگشت شمار است .
    رشد جوان : اگر امکان داشت که باتجربه فعلی به سنین جوانی برگردید ، چه می کردید؟
    استاد قلمسیاه: انتخاب شغل و خط مشی زندگی آدم تقریبا ذاتی است؛ مگر در موارد استثنایی . برای مثال ، یکی به تجارت گرایش دارد ، یکی به طبابت یا معلمی . من از جمله افرادی هستم که ذاتا به معلمی علاقه دارند . حتی در دوران دانش آموزی هم شاگرد داشتم . تعدادی از دانش آموزان بودند که به آنها درس می دادم و کمکشان می کردم . حتی کارنامه برایشان تنظیم کرده بودم و به آنها نمره می دادم . خلاصه از بچگی شوق و ذوق معلمی داشتم و به همین جهت هم به دانشسرای مقدماتی رفتم . در نتیجه ، اگر با تجربه فعلی خود ، دوباره نوجوان شوم ، باز هم معلمی را انتخاب می کنم . من هیچ وقت تقاضای مادی نداشته ام. در مورد کتابهایی هم که نوشته ام ، علاوه بر وقتی که صرف کرده ام ، شاید بیشتر از چیزی که بابت آنها به من پول داده اند ، پول خرج کرده ام.
    * من زندگی خود را وقف خدمت به جامعه کرده ام و به نظر من اگر زندگی بر این پایه باشد ، شیرین است.
    *فیزیک و ریاضی را علوم دقیق نام نهاده اند و درک و کاربرد آنها مستلزم تفکر و تعمق است.
    رشد جوان : چه پیامی برای دانش آموزان کشور دارید؟
    استاد قلمسیاه: دانش آموزان عزیز باید بدانند که کلید و رمز موفقیت آنها ، سعی ، تلاش و کوشش است. آنها باید بدانند که چرا مردم ژاپن یا آلمان در جهان امروز موفق هستند؟ من در ژاپن بوده ام . زندگی مردم آن جا سراسر تلاش و کوشش است. کارکنان اداری ژاپن حتی بیش از ساعات موظف خود کار می کنند. آنها تا کارشان تمام نشود، به منزل نمی روند.
    نکته دیگر این است که سعی جوانان ما خدمت به مردم باشد و جامعه را رشد دهند .آنها مطمئن باشند ،مردم به افرادی که به آنها خدمت می کنند ، اهمیت می دهند و این افراد بیشتر پیشرفت می کنند. اگر دانش آموزان ما فقط دنبال مدرک و جیب پر کردن باشند ، پیشرفت نمی کنند.
    نکته دیگری که باعث رشد هر جامعه می شود، وجود نظم منطقی در آن جامعه است. دانش آموزان باید از همان ابتدای زندگی به نظم عادت کنند . کسانی که خود را در اوائل زندگی به نظم عادت نمی دهند ، در سنین بالا نمی توانند منظم شوند.
    به طور خلاصه این که آگاهی ، نظم ، تلاش و کوشش عوامل موثر در رشد یک جامعه است و جوانان باید تلاش کنند تا خود را به این ویژگیها عادت دهند.

    رشد جوان : زندگی را چگونه دیدید؟
    استاد قلمسیاه : من زندگی خود را وقف خدمت به جامعه کرده ام و به نظر من اگر زندگی بر این پایه باشد ، شیرین است.

  2. #2
    برای انجام تشریفات عروسی، تالار، عکاسی، لباس عروس و آرایشگاه به لینک های زیر مراجعه کنید

    عروس
    تالار عروسی و تالار پذیرایی

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •