نزدیک به هشتاد سال پیش گروهی از ایرانیان در برلین انجمنی ادبی تشکیل داده بودند به نام «کاوه» که هر هفته جلسه یی برگزار می کرد و طی آن به نوبت کسی متنی را می خواند . در یکی از جلسات این انجمن طبق معمول جوانی نوشته یی را می خواند که در پایان ، با وجود انتظار خودش از طرف منتقد نکته سنج و صاحب نام حاضر در جلسه مورد تحسین و تشویق قرار می گیرد. این جوان بعدها می گوید : «به خوبی احساس می کنم که در کارهای ادبی امروز هم محرک واقعی من همان تشویق و تحریض های آن بزرگوار است» آن گونه که بر سینه تاریخ ثبت شده است ، منتقد نکته سنج و صاحب نام انجمن کاوه مرحوم علاقه قزوینی است و آن متن که او نگارنده اش را مورد تحسین قرار داد، «فارسی شکر است» که آغازگر ادبیات داستانی قلمداد می شود و آن جوان مستعد «سیدمحمدعلی جمالزاده».
آنچه در این 106 سال گذشت
سید محمد علی جمالزاده ،فرزند سید جمال الدین واعظ ، در سال 1270 هـ . ش در اصفهان دیده به جهان گشود . پدرش سید جمال الدین از روحانیون برجسته و خطیبی مشروطه خواه بود که زندگی خود را فدای مبارزات مشروطه خواهی کرد جمالزاده کودکی خود را در دامان خانواده یی مذهبی تا سن دوازده سالگی در اصفهان گذراند و در این مدت تحصیلات ابتدایی را پشت سر گذاشت . وی به دلیل فعالیت های سیاسی پدرشض از همان دوره کودک با این گونه مسائل آشنا شد و در حوالی سال 1281 هـ ش که پدرش به علت تمرکز فعالیت های مشروطه خواهی در تهران به پایتخت سفر کرد ، به همراه خانوادته به تهران آمد . علاقه خاص پدر به فرزند سبب شد که او را همواره در فعالیت های سیاسی به همراه داشته باشد و همین حضور جمالزاده جوان موجب شد وی درباره شرایط آن روز جامعه آگاهی و اطلاعات زیادی کسب کند . مشاهده فقر ، اختلاف طبقاتی ، ظلم و قتل مردم توسط عوامل حکومت همه در تکوین شخصیت او نقش داشت . در سال 1285 هـ ش پدرش او را برای تحصیل به لبنان فرستاد ،غافل از این که دیگر فرزند را نخواهد دید . هنوز دو ماه از رفتن او نگذشته بود که پدرش به دست عمال محمد علی شاه قاجار به قتل رسید.
مرگ پدر وی را بیش از پیش در اعتقادات اخلاقی و سیاسی که به ارث برده بود ، استوار کرد زیرا در آخرین نامه یی که از پدرش دریافت کرد نوشته شده بود : «سعی کن در همان راهی که پدر تو در آن جان داد قدم بزنی » جمالزاده تحصیلات متوسطه را در دبیرستان لازادیت (آنطوره) به اتمام رساند و سپس رهای مصر شد . از مصر به فرانسه رفت و در رشته حقوق مشغول به تحصیل شد. تا این زمان با آثار نویسندگانی چون آناتول فرانس ، ولتر ، مولیر و حافظ آشنا شده بود ولی به قول خودش « شاید تاثیر هیچ کدام از آنها به قدرتاثیر پدر نبوده است».
تا آن زمان او جسته و گریخته مطالبی می نوشت و به چاپ می رساند. نوشته های ابتدایی اش قطعات کوتاه داستان گونه یی اند که به سبک رئالیسم اجتماعی و در پیرامون آداب و رسوم زندگی ایرانیان با زبانی ساده و شیرین نوشته شده اند . او در فرانسه ازدواج کرد و پس از اتمام تحصیلاتش و دریافت مدرک لیسانس در رشته حقوق فالیت های سیاسی خود را شروع کرد . در سال 1293 هـ ش وارد خاک آلمان شد و به کمیته ملیون ایران در شهر برلین پیوست. این کمیته در ابتدای جنگ اول جهانی توسط عده یی از ایرانیان تشکیل شده بود تا در راه استقلال ایران و بر ضد دولتهای روس و انگلیس مبارزه کند . جمالزاده از طرف این کمیته برای ماموریتی به بغداد و ایران اعزام شد . این ماموریت که برای تشکیل یک گروه مبارزه با اشغالگران روس سامان داده شده بود ، پس از 16 ماه با شکست روبرو شد و جمالزاده بار دیگر ایران را ترک کرد و به آلمان بازگشت. او پس از مراجعه به برلین بیشتر به فعالیتهای فرهنگی و نوشتن مطالب مختلف همت گماشت . نخستین مقالات او در روزنامه خاور استانبول به چاپ رسیدند که همه حکایت از اوضاع نابسامان مردمی داشتند که بر اثر جنگ خانمانسوز در بدترین شرایط زندگی می کردند . روبرو شدن با فاجعه کشتار و غارت ارامنه در ترکیه و دیدن مادری که حاضر بود دو دختر خود را در برابر لقمه یی بفروشد و پدری که معلم ریاضیات دانشگاه استانبول است و پسر ده ساله اش را می بیند که از گرسنگی در حال مرگ است و ترجیح می دهد نیمی از غذای فرزند را بخورد و نیمی دیگر را برای خود نگه دارد و بگوید: خب می دانم که بچه ام مردنی ست و همین یکی دو ساعت دیگر و بلکه زودتر خواهد مرد و در این صورت فایده یی ندارد که این نان را به او بدهم » تاثیر بسیاری بر او گذاشت.
جمالزاده در سال 1295 هـ ش موفق شد ، نخستین کتاب خود را به نام «گنج شایان » در برلین به چاپ رساند. این کتاب شاید نخستین اقرا در قلمرو آثار علمی ایران باشد که به شیوه علمی ، به زبان فارسی و با دقت کامل نوشته شده است . در همین سال به تحریریه روزنامه کاوه پیبوست و در برلین به صورت مستمر به نوشتن پرداخت . سال بعد از طرف کمیته ملیون ایرانی ، در کنگره سودسیالیست ها در « استکهلم» شرکت کرد و در آنجا با ایران پیامی درجهت اعتراض به اقدامات ناحق روس و انگلیس در ایران توانست ، توجه عموم را به تقاضای ملیون ایرانی کند . سپس مقالاتی درباره اقدامات روس و انگلیس نوشت و آنها را به صورت جزوه هایی با نام « تاریخ روابط ایران و روس » به چاپ رساند.
چاپ این مقالات موجب شگفتی عموم شد و تحسین همگان را برایش به ارمغان داشت . علامه قزوینی درباره این سلسله مقالات می گوید : «هیچ کس گمان نمی کرد که این جوان کم سن با این کوچکی جثه این قدر مملو وس رشار و لبریز از هوش و دقت و روح نقادی به طرز اروپایی باشد» هنوز مدتی از چاپ این اثر نگذشته بود که جمالزاده با چاپ یکی دیگر از کتابهایش که به قول اکثر محققان بهترین اثر اوست . بار دیگر مطرح شد . او در سال 1300 هـ ش کتابی به نام «یکی بود ، یکی نبود» در برلین به چاپ رساند . این کتاب شامل یک مقدمه ، شش داستان کوتاه و یک فرهنگ نامه مختصر است . چاپ این کتاب علاوه بر آن که موجب شعف عده یی شد و خشم گروهی را به همراه داشت ، سرآغاز فصل جدیدی در ادبیات ایران شد . باید گفته شود که چاپ این کتاب چنان موجب خشم عده یی از محافظه کاران ادبیان سنتی شد که آن را در مقابل انظار عمومی سوزاندند . پس از انحلال کمیته ملیون ایرانی ، جمالزاده مدتی در سفارت ایران در برلین به عنوان مترجم شمغلو به کار و بعد از زمان کوتاهی به سمت سرپرستی محصلین اعزامی وزارت جنگ ایران منصوب شد . او تا قبل از عزمیت به سویس در این پست مشغول به خدمت بود . پس از اسکان در ژنو در دفتر بین المللی کار در آن شهر به خدمت درآمد و همزمان با ان به تدریس زبان و ادبیات فارسی در یکی از دانشگاههای آن شهر پرزداخت . جمالزاده پس از انتشار کتاب « یکی بود...» سکوت کرد و این سکوت ادامه داشت تا شهریور 1320 ، عده یی برا این باورند که او نیز مانند نویسندگان داخل کشور در این دوران به علت اختناق رضاخانی اثری چاپ نکرد. ولی پس از تبعدی رضا خان دوباره به مانند دیگر روشنفنکران فعالت خود را از سر گرفت .
در سال 1320 هـ ش «دارالمجانین» را چاپ کرد . در سال 1326 هـ ش«صحرای محشر » را به چاپ رساند و دست به تالیف و ترجمه آثار دیگری زد. او به جز چند سفر کوتاه ، هرگز به ایران بازنگشت . هر چند از جانب بسیاری از منتقدین به علت اقامت در خارج از کشور مورد بازخواست قرار گرفت ولی ترجیح داد به دور از هر گونه جنجالی در دیار غربت بماند . با این حال کسانی که برای دیدار به منزل وی رفته اند خانه اش را نمایی از شرق در غرب دیده اند .
او حتی به رسم ایرانیان به پیشواز میهمانان می آمد و آنان را تا فاصله یی بدرقه می کرد . می گویند منزلش چنان آراسته بود که گویی خانه یی است در داخل ایران . جمالزاده در سال 1325 هـ ش همزمان با چاپ کتاب «سروته یک کرباس » از دفتر بین الملی کار در ژنو بازنشسته شد وپس از مدتی به عنوان وابسته فرهنگی ایران در مرکز اروپایی سازمان ملل متحد در ژنو بازنشسته شد و پس از مدتی به عنوان وابسته فرهنگی ایران در مرکز اروپایی سازمان ملل متحد در ژنو فعالیت کرد.
او همچنان به زندگی خود ادامه داد تا این که بر اثر کهولت سن از کار دست کشید و به استراحت پرداخت . آخرین کتاب او «قصه ما به سر رسید» است که در سن 86 سالگی آن را به چاپ رساند . سید محمد علی جمالزاده پس از چند سال بستری شدن در آسایشگاه سالمندان در 17 آبانماه سال 1376 هـ ش در سن 106 سالگی در ژنو در گذشت و بدینسان دفتر عمر پیر نویسنده ایران پس از یک قرن زندگی بسته شد .
نقش جمالزاده در ادبیات ایران
ک. ای . چاپکین در کتاب شرح مختصر ادبیات جدید فارسی می گوید : «تنها بایکی بود یکی نبود است » که مکتب و سبک رئالیستی در ایران آغاز یافت و همین سبک و مکتب است که در واقع شالوده جدید ادبیات داستانی سرایی در ایران گردید و فقط از آن روز به بعد می توان از پیدایش نوول و قصه و رمان در ادبیات هزار ساله ایران سخن راند.»
گفته های چاپکین تماما درست نیست . زیرا پیش ا زجمالزاده نیز نوعی رمان اجتماعی وجود داشته است ولی این که جمالزاده داستان را برای طبقه محروم و ضعیف می نویسد و از آنها برای نگارش و خلق آثارش مایه می گیرد ، کاملا درست است و این یکی از مهمترین نقش های جمالزاده در ادبیات ایران به شمار می رود . براهنی درباره جمالزاده می گوید: « جمالزاده بیشتر از لحاظ تاریخ قصه نویسی ارزش دارد نه از نظر خلق قصه های بزرگ و جاویدان » ادبیات در دوران بیداری و مبارزه های مردمی می یابد به گونه یی خود را به مردم نزدیک کند . هر چندشاعران سبک هندی شعر را به کوچه و بازار کشاندند و به مضمون های پیش پا افتاده و قابل لمس پرداختند ولی این گونه شعر موفق نشد زیرا زبان آنان بسیار پیچیده و سخت بود . همچنین نثر نویسان چنان « به زبان بازی » پرداختند و از ترکیبات و مفردات ثقیل استفاده کردند که نهایتا به آثاری چون «ره نادری » رسیدند از این رو شاعران و نویسندگان برای ارتباط سهل با مردم نیاز به زبانی ساده و قابل فهم عمومی داشتند . به این دلیل شاعران و نویسندگان در دوره بیداری به زبان مردم کوچه و بازار روی آوردند و در نوشته های خود از اصطلاحات عامیانه و مثل های رایج بین مردم بهره بردند. در اوج این نثر نویسان می توان از دهخدا یاد کرد . اگر بخواهیم در سیر و تحول ادبیات معاصر پیرامون آثار داستانی جمالزاده صحبت کنیم باید از همین زاویه وارد شویم . جمالزاده نیز در مسیر ساده نویسی گام بر می دارد و نثر را با اصطلاحات عامیانه غنا می بخشد . اما کارکرد دیگر جمالزاده در نثر سوق دادن زبان ساده به زبان ساده داستانی است . او می کوشد علاوه بر ساده نویسی نثر را به گونه یی داستانی کند زیرا با آشنایی که با ادبیات جهانی دارد ، نیاز به نوعی ادبی به نام داستان (رمان) را درک می کند و در این جهت گام بر می دارد وی در مقدمه یی که بر کتاب یکی بود یکی نبود خود نوشته و به نوعی محققان آن را بیانیه (مانیفست) او می دانند ، هدف از نگارش کتاب را نیاز مبرم جامعه به قالب داستان و رمان می داند . زیرا این گونه قالب ها جولانگاه به تصویر کشیدن زندگی مردم عادی است . او در ابتدای مقدمه می نویسد : ایران امروز در جاده ادبیات از اغلب ممالک دنیا بسیار عقب است و سپس توضیح می دهد که چگونه در ادبیات کشورهای جهان توجه به زندگی مردم و به تصویر کشیدن گوشه هایی از آن اهمیت دارد در صورتی که در ایران هدف و مخاطب نویسندگان قشر فاضل و ادیب جامعه است و کمترین توجهی به مردم عادی نمی شود . سپس به زبان ساده تکیه می کند و آن را وسیله یی برای ارتقای سطح فهم و فرهنگ عمومی می داند « می توان گفت رمان بهترین آینه یی است برای نمایاندن احوالات اخلاقی و سجایای مخصوصه ملل و اقوام مختلف » زیرا خواندن آن ساده است و در نتیجه میل به آن بیشتر ، جمالزاده همان گونه که از اصطلاحات عامیانه در نثر خود استفاده می کند در بیانیه یی بر استفاده و جمع آوری این گونه اصطلاحات تاکید دارد . او معتقد است دامنه این گونه اصطلاحات در شهرهای مختلف آنقدر وسیع است که از آنها فقط می توان در نوشته هایی چون داستان و رمان به خوبی استفاده کرد . هر چند جمالزاده پایه گذار ادبیات داستانی معاصر است ولی اگر بخواهیم نوشته هایش را که خود از آنها به عنوان حکایت یاد می کند ـ مورد ارزیابی قرار دهیم البته با معیارهای داستان نویسی امروز ، به نتیجه یی نخواهیم رسید زیرا آثار او مانند هر آغازی کامل نیستند . ولی بر کسی پوشیده نیست که داستان کوتاه امروز ایران خود را مدیون وی می داند و او نخستین کسی است که در این راه گام برداشت و آغازگر جنبشی در ادبیات فارسی شد که امروزه چنان تکامل یافته که می توان آن را با نمونه هایی جهانی مقایسه کرد . جمالزاده در واقع حلقه یی از زنجیره یی است که قصص و حکایات ادبیات کهن را به داستان نویسی وصل می کند . او از یک سو کوششهای ادبی دوره مشروطه را تبلور می بخشد و از سوی دیگر بانی نوجویی هایی در ادبیات بعد از خود می شود ، به طوری که پس از او (و هم زمان با او ) داستان کوتاه در ایران به سرعت رشد می کند و کسانی چون هدایت پا به میدان می گذارند . نقش جمالزاده در ادبیات ایران از دو جنبه قابل بررسی است : یکی چرخش نثر ساده در جهت داستانی آن و دیگر ارایه قالبی مدرن برای عرضه فرهنگ ایرانی.
سبک جمالزاده
عبدالعلی دستغیب در نقد آثار جمالزاده می گوید: جمالزاده اندیشمند نیست ، نقال و مشاهده کننده یی است که پوسته قضایا را می بیند ... و آنجا که به توصیف شاعرانه محیط و رویدادها دست می برد تعبیرهای شعر و نثر کهن را مکرر می کند . » هر چند جمالزاده در مسائل سیاسی و اقتصادی نیز مطالبی نوشته و به چاپ رسانده است ، اما عموم او را به عنوان یک داستان نویس می شناسند. در داستانهای جمالزاده دو مساله قابل بحثند : محتوا و زبان . مهمترین عنصر داستانهای او زبان است . البته نه به این معنا که زبان و نثرش کامل و بدوی نقص است بلکه به این دلیل که او راهگشای زبانی فراخور داستنان در زمانه خود است . زبان جمالزاده وام دار زبان مشروطه است : ساده و عامیانه . او می کوشد همان گونه که مردم با یکدیگر صحبت می کنند ، بنویسد . جمالزاده با بهره گیری از اصطلاحات عامیانه و گاه سجع پردازی های لطیف بر غنای زبانی خود می افزاید و موجب دلنشینی و خوش آهنگی و همچنین صمیمیت کلام می شود و این امر که اعتراض به نثر منشیانه قاجار است ، موجب خشم بسیاری از ادیبان محافظه کار سنت گرا می شود . گروهی معتقدند که هدف جمالزاده از نوشتن داستان فقط به کارگیری و بیان این گونه اصطلاحات است و برای اثبات این حرفشان به برخی از نوشته های او استناد می کنند . آنان بر این باورند که جمالزاده محتوا را فدای زبان کرده است و فقط می خواهد لفاظی کند و از این رو کاربرد اصطلاحات عامیانه در بعضی از آثارش به قدری زیاد می شود که احساس ناخوشایندی در مخاطب ایجاد می کند . با این حال باید بگوییم زبان جمالزاده : زبانی ساده و شیرین است به مانند گفت و گوهای عامیانه که در آن کلمات و لغات متداول و رایج دیده می شوند . این زبان از تشبیه های شاعرانه بهره می گیرد و با وجود این که به سوی سادگی حرکت می کند ، ولی در آن مفردات عربی یافت می شوند . بحث دیگر بررسی محتوای آثار جمالزاده است. اکثر کارشناسان ادبیات داستانی «یکی بود ، یک نبود » را بهترین اثر جمالزاده می دانند و معتقدند پس از آن کتاب ، همواره خود را تکرار کرده و در این تکرار ، نتوانسته است حتی اثری در همان سطح عرضه کند . جمالزاده به نوعی می خواهد زندگی مردم سطح پایین جامعه را به تصویر بکشد اما از شهر و دیارش دور است و اطلاعی از آنچه در کشور می گذرد ، ندارد . با این حال با تنوع موضوع هایی که برای خود انتخاب می کند در این جهت می کوشد اما باید پذیرفت که بیشتر از مردم توجهش به زبان فارسی بوده است . در ساخار نوشته های جمالزاده عناصری یافت می شوند که نوشته هایش را از مطالبی چون«چرند و پرند » دهخدا متمایز می کنند .او نوشته هایش را دارای زمان و مکان می کند که این عناصر در مقالات دهخدا دیده نمی شود و همچنین به سلسله حوادث و اتفاقها داستانهایش ، جامعه علیت می پوشاند . او روایات محصول ادبیات کهن مانند حکایات گلستان را با ایجاد تضاد دچار بحران می کند و از آنها درجهت کنش داستانی استفاده می برد و با ارایه داستان سعی در تصویر سازی دارد.
جمالزاده در ابتدای کار نویسندگی ، فردی متعهد و منتقدی اجتماعی است و از این رو روح انتقادی که لازمه فضای مشروطه است ، در آن دسته از آثارش دیده می شود ولی به مرور از سیاست دور می شود و با هر گونه تعصب مخالف می کند . او برای بیان این دیدگاهها ساده ترین واقعیتها را برای طرح داستانهایش انتخاب می کند . در نوشته های جمالزاده شخصیتها از یک جوهر شخصی برخوردارند و این هویت با گفتار آنها مشخص می شود ، ولی بیشتر به ظاهر و فیزیک این شخصیتها پرداخته می شود و از این بابت بیشتر «تیپ» هستند تا شخصیت . بنابه نظر منتقدان آثار جمالزاده بارزترین ویژگیهای داستانهای او عبارتند از : طنز ، مبارزه با خرافات ، انعکاس واقعی مردم و جامعه ، عصاره کهنسال فرهنگ ایرانی ف لفاظی و کاربرد فراوان اصطلاحات عمایانه .
یکی بود یکی نبود
در یکی بود یکی نبود ، داستان فدای فرهنگ عامه شده است .
گفتیم که به نظر اکثر صاحب نظران اادبیات داستانی این کاب بهترین اثر جمالزاده شناخته شده است و همچنین سرآغاز فصلی جدید برای ادبیات معاصر ، «یکی بود ...» در سال 1300 هـ ش در برلین به چاپ رسید و بحثهای فراوانی در پیرامون خود به وجود آورد . کتاب را می توان به سه بخش تقسیم کرد . بهش نخست که دیباچه است و در آن جمالزاده هدف خود را از نوشتن این کتاب یان می کند . بخش دوم کتاب شامل 6 حکایت است که نخستین آنها « فارسی شکر است» در واقع دو کارکرد دارد . نخستین کارکرد آن تکلمه یی است بر دیباچه که از ضرورت سخن گفتن و نوشتن به زبان فارسی سادته صحبت می کند و در همین وجه آن ، همچون دیگر داستانهایی این مجموعه، نوعی نقد اجتماعی است و بیان اوضاع آشفته ملکت . 5 داستان دیگر مصداقها و دلایل جمالزاده در دفاع از دیباچه کتاب هستند که در عین حال گونه یی نقد سیاسی و اجتماعی نیز محسوب می شوند که با زبانی شیرین و ساده بیان شده اند . بخش آخر کتاب یک فرهنگنامه کوچک است . در این فرهنگنامه تعدادی از اصطلاحات عامیانه به ترتیب حروف الفبا جمع آوری و کارکرد هر کدام نیز مشخص شده است . جمالزاده سفارش کرده است که محققان به جمع آوری این اصطلاحات بپردازند و در حفظ این عناصر پویای زبان بکوشند.
بعضی از آثار جمالزاده
1-گنج شایگان
2-تاریخ روابط ایران و روس
3-یکی بود یکی نبود
4-قهوه خانه سورات (ترجمه)
5-دارالمجانین
6-قصه قصه ها
7-سرگذشت عمو حسینعلی
8-قلتشن دیوان
9-صحرای محشر
10-سرگذشت بشر (ترجمه)
11-سروته یک کرباس
12-خسیس(ترجمه)
13-کهنه و نو
14-آزادی و حیثیت انسانی(ترجمه)
15-غیر از خدا هیچکس نبود
16-هفت کشور(ترجمه)
17-فرهنگ لغات عامیانه
18-صندوقچه اسرار
19-آسمان و ریسمان
20-خلقیات ما ایرانیان

21-قصه های کوتاه برای بچه های ریش دار
22-اصفهان
23-هزاردستان
24-قصه ما به سر رسید
منابع :
1-یاد سید محمد علی جمالزاده ، به کوشش علی دهباشی نشر ثالث
2-از نیما تا روزگار ما ، جلد سوم ، یحیی آرین پور ، ناشر زوار
3-سرگذشت و کار جمالزاده ، مهرداد مهرین ، کانون معرفت
4-آثار محروم جمالزاده